پریروز
تو ماشین
کبی : خوب پس کی می ریم جنوب ؟ دیگه به فری نمیگم بیان خودمون بریم
بابا : اره اونا خودکفا شدن
کب : منو توییم دیگه فقط ?
-انگار که نه انگار زن و بچه ای هم داره
بابا :منو تو بریم بگیم چی بچه ها رو هم میارم
کب :
من : من نمیام
تو خونه
کب : ما بریم مریمم میمونه تو خونه پیش بابزرگش
من :
خداروشکر بهم زدش بابام
امروز
بابا : برو مشهد خوب مامان با علی. سه روزه بعد بر می گردن راحت
کب : من؟ مگه پا دارم برم؟ نمیتونم
من :
برچسب:
نویسنده: نگار توکلی