دیروز صبح زود همه رفتیم خونه ی مادربزرگ مامانم که وقتی دسته های عزاداری میان و از دم خونشون رد میشن ماهم دنبالشون بریم . مثله همیشه
دسته های مختلف از قسمت های مختلف شهر به سمت یه مسیر خاص حرکت میکردنو آخر سر با هم یکی میشدن . عظمتشون خیلی زیاد بود مخصوصا علمدارا که اون وزن زیادو تحمل میکردن و علمارو تا یه مسافتی تنهایی بلند میکردن .
دیدن اون عده ای که فقط برای سلفی و خودنمایی اومده بودن و یادشون رفته بود که هدف از حضور تو این مجلس عزاداری چی بود آدمو ناراحت میکرد ولی بازم نتونسته بود که از ابهت این بزرگی کم کنه .
این بار ، با بارای قبلی فرق داشت ... یه احساسی داشتم که شاید قبلا نبود ، بهم قول هاییرو که داده بودمو یادآوری کرد .


این که حسین (ع) فریاد میزند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.
برچسب:
نویسنده: نگار توکلی