خرید بک لینک

ماجراهای منو کُبی تمومی نداره .

kid tantrum

شروعش از قبل از به دنیا اومدن ما میشه و اوجشم مربوط میشه به دوره ای 7 ساله که ما طبقه بالای کُبی و شوهر گرانقدرش ساکن هستیم .

بابام طوری خونرو ساخت که ما بتونیم از بالا با پایین در ارتباط باشیم و راه ارتباطی هم چندتا پنجرس که بالای سقف آشپزخونه ی پایین باز میشه و البته کانال کولر طبقه ی پایین که قسمتیش توی کمد اتاق والدین است .

اما مشکل ...

بابام به خاطر پدر مادر پیرش کارو زندگیشو ول کرد و از یه شهر دیگه کارشو رها کرد و اومد بالاسر اونا .

بابام بهترین موقعیت های شغلی رو داشت چه اینجا چه کشورهای دیگه که به خاطر اونا زد زیرشون .

بابام موقعیت تحصیلی داشت کشور های دیگه که اونا نذاشتن بره .

ما یه زندگی آروم داشتیم شهر قبلیمون ولی به خاطر اونا اومدیم به این شهر خراب شده و ...

اما هیچوقت نبودیم تو شادی هاشون البته نه اینکه نخوایم نه ، اونا نمیخوان . همیشه تا مارو میبینه از درد و بدبختیاش میگه و تا دختر و نوه های دیگه که فقط موقع شادیش بودن حالش خوبه خوبه .

الان داره یه بند فحش میده و داد میزنه .

چرا ؟ چون مامانم نمیره براش آشپزی کنه و خونشو تمییز کنه ، به شوهر فلجش برسه ، مهمونداری براش بکنه و ...

7 سال کم نیست که این حرفارو بشنوی ... مامانم خیلی صبوره و خداروشکر بابامم طرف مامانم شده این یه ساله .

خدایا صبر :)

به همین دلیل که فعلا فعلنا خلاص بشو نیستیم میخوام در قسمت منو کُبی در موضوعات ماجراهامو بنویسم .

kid hits her sister

دوس دارم یکیرو بزنم الان

برچسب: داستان های منو,داستان های منو بابام,داستان های منو عشقم,داستان های منو همسرم, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 0:05

صفحه بندی